عاشقی برای نامه ای به عشق خود وقت صرف می کند...
عاشقی برای نامه ای به عشق خود وقت صرف می کند
هر چه بر دلش گذشته است رنگ حرف می کند
آخرش تمام نامه را سفید می دهد
مثل برف می کند!
تو دیگه دوسـم نداری خستگی بهونته
طفلکی دلم که هر چی می رونیش دیوونته
یادته نوشته بودم تو تموم نام هام
خوش به حال بند اون کیفی که روی شونته؟
حالا من دارم می رم با غصه هام یه جای دور
اما یادگاریام همیشه توی خونته
کاش قلب وسعت میگرفت
شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی
خنده هم از گریه سبقت می گرفت
«کاش دلم قایقی بود که لب یک اسکله خودش را به تو می بست»
همیشه سعی کن زبانت ذکر
سکوتت فکر
و
باز لب عطش کرده ی من
عشق سوزان تو را می جوید
می تپد قلبم و با هر تپشی
قصه ی عشق تو را می گوید
با عرض سلام خدمت عاشقان و دوستان عزیز.من محمد هستم.اگر دوست دارید شعر یا جمله ای را در این وبلاگ به نمایش در بیاورید می توانید در قسمت نظرات آن را بنویسد و در اولین فرصت آن را در وبلاگ به نمایش عزیزان در می آورم.