نیستش...
نیستش
نمیدونم کجاست
چه میکنه
ولی میدونم که ندارمش
هیچ وقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نمیخواستم که تورو تو گم ترینه آرزوهام ببینم
نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم
آخه تو هول و ولای پریشونیا تورو نداشتم
تو گیر و دار، ای بابا
دلتو هیچ
حالمون خوش
ای بی مروت
دیگه دلی میمونه که جور دل کبوتر بطپه که با شما از جون زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
هنوز زنده ست...
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل
دل بابایی دل نیست
دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 15:31 توسط محمد و هستی جون
|
با عرض سلام خدمت عاشقان و دوستان عزیز.من محمد هستم.اگر دوست دارید شعر یا جمله ای را در این وبلاگ به نمایش در بیاورید می توانید در قسمت نظرات آن را بنویسد و در اولین فرصت آن را در وبلاگ به نمایش عزیزان در می آورم.